دلم امروز هوای آن یار مهربان را کرد.
همان که در سایبان مهرش در مخملی نرم لولیده ام و از بوی مستانه اش شوریده ام.
تقدیم به تو که دوستت دارم بیش از همه دوست داشتنیهای دنیا
از عشـــــــــق گفته بودم تکـــــرار در مکرّر آنقـــــــدر پیله کردم تا وصـــــل شــــد میسّر
بر بیستون ِ خواهـــش آنقــــدر تیشه بودم تا از وصــــال شیرین فرهـــــاد شــــــد مظفّر
هر گل که بو کشیدم بر برگ برگ ِ آن گـــل با بــــــوی خـــوش نوشتم اوصــاف آن معطّر
آمد بهار ِ رویــــش تا خاک زنــــــــــده گردد در خـــــاک ِ این دل ِ من عمریست ایـن مقرّر
خورشید گرچه گرم است بر پیکــر زمستان آتشفشان بــه جــان است از یــــار ِ مهر پرور
شب رنگ مرگ دارد، ما را چه بــاک از مرگ در سینــــه ام چراغی است روشن تر از منوّر
در کلبــــــه ی وجودم عشّاق ِ دلپذیریـست بر شیشـه های قلبــــم مــه می شـود مقطّر
در بیشه های سرسبـز آهوی مست دیدم چشمش بسان یارم سرمست و چشم منظر
در پای چشمه گفتم اوصاف چشـــم ِ یــارم دیدم که آب ِ چشمــــــه از شــــرم شد مکدّر
در کــــوه ابروانـش، در دشــــت گیسوانـش هر ســـــو نظـر کنم مــــــن، او را کنـــد مصوّر
ای یار با تو هستم،ای دوست بی تو هیچم کردند این نفس را همـــــــــــــــــــراه تو مقدّر
خـــــوش باد روزگاران، هر روزمان بـهـــــاران باران عشــــــــــــق بر سر تکــــــرار در مکرّر
عید است و عیــدیّ ِ تو (مقبـــول گر بیفتد) این شعر برگ سبزیست از ســـوی این محقّر
درد دل: وقتی نگاه میکنم می بینم سال به سال در ایام نوروز عطش ما به سیر و سفر و گردش بیش از دید و بازدید داره میشه.
گویی دید و بازدیدها تکلیفی است اجباری که به اکراه انجام می دهیم اگر هم شوقی هست گمانم برای گرفتن عیدی باشه.
آدمی
تنها آمده و تنها میرود اما تنها زیستن تلخ است. کاش قدر این لحظات در جمع بدون را
بیشتر بدانیم.
ح.ا.۱: این رو یه جایی دیدم خیلی خوشم اومد:
عیـد که می آید این دلم قد تُنگ های ماهی ، تَنگ می شود برایت !
ح.ا.2: یه شعر طنز تو ادامه مطلب در مورد هفت سین خانمها گذاشتم. حوصله تان شد بخونید تا کمی بخندین. البته من ننوشتم. از جایی کپی برداشتم.
هفت سین خانمها !!!!
خانمــی با همســــــرش گفــت
اینچنیـــــن :
کای وجــــــودت مــــایه
ی فخـــــر زمیــــــن !
ای که هستـــی همســـری بس
ایــــده آل !
خواهشــــی دارم ..
مکُــــن قال و مقـــــال !
هفــــت سیـــــن تازه ای
خواهــــــم ز تـــــو
غیـــــــر خرج عیـــــد و ...
غیــــر از رختِ نو
"سین" یک ، سیّاره ای
، نامــــش پـــــراید
تا برانـــــــــم
مثـــــــل بـــــرق و مثــــــل باد
"سین" دوم ، سینــــه
ریـــــزی پُر نگیـــــــن
تا پَــــرَد هــــوش از
سر عمّـــــه شهیــــن !
"سین" سوم ، یک
سفـــــر سوی فـــــرنگ
دیـــــــــدن نادیــــــــده
هـــــــای رنـگ رنـگ
"سین" چارم ، ساعتی
شیـــــک و قشنگ
تا که گویـــــم هست
سوغـــات فرنــــــگ
"سین" پنجـم ، سمــــع
دستـــورات مــن !
تا ببالــــــم مـــــن به
خــود ، در انجمــــن !
....
آنگه ، آن بانـــــو ،
کمـــــــی اندیشــــه کرد
رندی و دوز و
کلَـــــــــک را پیشــــــــه کرد !
گفــــــت با ناز و کرشمـــــه
، آن عیـــــال !!
من دو "سین" کم
دارم ، ای نیکـو خصال !
....
گفت شویش : من کنــــــــــون یاری کنم
با عیال خویـــــــــش ، همکـــــاری
کنم !!
"سین" ششم ، سنگ
قبـــری بهر من !
تا ز من عبـــــــرت بگیرد
مـــــــــرد و زن !
"سین" هفتم ، سوره ی
الحمد خوان ...
بعد مرگــــــم ، بَهر
شــــوی بی زبان !!!
ممنون
سلام بر استاد گرامی آقا آرمان گل.
عذر ما را پذیرا باشید تو این مدت قابل نبودیم سر بزنیم به هر حال قصدمون فقط عرض ادب بود و احترام بزرگتر ها رو بجا آوردن.
با اجازه شما.
عید نیما خان گل مبارک
رسیدن بخیر عزیز
سال خوبی با کسب مدالهای زرین افتخار را برایت آرزو دارم
سلام
چه قلب بزرگی
با این جمله هم
((آدمی تنها آمده و تنها میرود اما تنها زیستن تلخ است. کاش قدر این لحظات در جمع بدون را بیشتر بدانیم))
حسابی موافقم.
میلاد عزیز ممنون از حسن نظرت نسبت به درددل حقیر
باور بفرما چشم بر هم بزنیم انقدر کهولت سن پیدا می کنیم که محتاج یک لبخند برای عیادتمان می شویم.
امروز لبخند فردا را فراهم کنیم
اتفاقا همین الآن تو وبت بودم بگم بیا آپ کردم
من الان اونجا بودم خبری از اپ نبود
یعنی به این سرعت
آره دیگه سرعت بالاس
در مورد عید امسال : اصلا حال نداد
مسخره ترین عید بود
آبجی! عید هر سال خوب و قشنگه
فقط این نگاه ماست که خوب و بدش میکنه
جوجه ها را اخر پاییز میشمرند
تا اونموقع شاید نظرت عوض شد
حالا تا پاییز یه فکری میکنیم
منظورت یه فکر اساسیه دیگه؟ آره ؟!
دقیقا ...
زدی تو خال
منو که می شناسی
دفعه بعد بی برو برگرد شیرینی میخام
پس حواست باشه ایندفعه دقیقا بزنی به هدف
سلام عشق من .





بی تو از کاروان عشق ، من جا مانده ام
از شکرانه ی نعمتی چون تو ، در مانده ام .
سه شاخه گل برات میفرستم
یکی از طرف خداوند که نگهدارت باشه
دومی از طرف دلمه که دوستت داره
و سومی از طرف چشامه که دلتنگ دیدارت
عزیزم منم بیشتر از همه دوست داشتنیهای دنیا دوستت دارم
تو همه زندگی منی
سلام بانو! چه عجب چشم ما به جمال شما روشن شد





از صبح چشم انتظار دیدار شماییم
گویا ترافیک عیدی گریبانگیر شما هم شده است
می فرمودین راننده مخصوص با ماشین ویژه پی امدنتان می فرستادیم
ممنون از اینهمه قلب پر مهر که التفات فرمودین
جبران خواهم نمود
عیدتان مبارک
وجودتان بهاری باد
اون شعر طنز رو شنیده بودم
این شعر رو خودتون گفتید ؟ خیلی قشنگ بود
ولی برعکس من سال به سال که میگذره عید و دید بازدید و سفر برام عادی تر و بی مزه تر میشه
شعر از خودمه، اگر چه خود را شاعر نمیدانم
همچین کمکی با شما موافقم
اما هنوز که هنوز است حلاوت عید از زیر دندونام بیرون نمیره
آخه من میمیرم واسه آجیل و شیرینی
سلام آرمان عزیز.



این سفره هفت سین خانم ها را خوندم خیلی جالب عیدی خواسته بودن .
خب یادم باشه به شوهرم بگم از این هفت سین ها هم برای من تهیه کنه
اما آخرش را نمیخوام همون 5 سین کافیه
نه دیگه

هفت سینه مثلا
پنج سین نمیشه چونه هم نزنید
اسم این شوهرای بیچاره که میاد دل من یکی کباب میشه
ممنون... هی بد نیستم
نه هنوز حالم سره جاش نیست
انشاله خوب میشید
ولی سرسری نگیرید اون رو
سلام!

تو بگو یه بیت!
می بینم که آهنگ وب من کار خودشو کرد
عجب شعری! جدی مال خودتونه
بابا بی خیال! پس با این حساب بی استعدادترین آدم وب منم بین بچه ها
و اما این خانومه... خیلی کم توقعه! پراید! خوب می گفت سوناتا! سانتافه! سوزوکی!
ببین آقا آرمان! ببین قدر ما خانوما رو نمی دونین!
جدی خوبه؟!


وقتی گلی تایید کنه باید برم قابش بگیرم
استعداد شما در چیزای دیگه است
مثل مخالفت با من
کاش قدر میدانستیم
ولی من که قدر میدونم. بقیه مشکله خودشونه
خیلی عالی بود من همه ی شعراتو دوست دارم و با علاقه می خونم .مثل شما طبع روان ندارم و برای همین بهاریه ای از استاد شفیعی کدکنی برات می نویسم.
در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشههای مهاجر
زیباست
در نیم روز روشن اسفند
وقتی بنفشهها را از سایههای سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک و ریشه
میهن سیارشان
در جعبههای کوچک چوبی
در گوشه خیابان میآورند
جوی هزار زمزمه در من
میجوشد
ایکاش
ایکاش آدمی وطنش را
مثل بنفشهها
در جعبههای خاک
یک روز میتوانست
همراه خویش ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک
سینایی ! دستت درد نکنه
پای منبر استاد کدکنی نشستن ارزشش از شنیدن شعر درپیتی من بیشتره
ما خاک قافیه کفش آن عزیز هم نمیشیم
ما که امسال نه عید دیدنی رفتیم نه مسافرت




فکر کنم به خاطر یارانه ها همه دوست دارن برن مسافرت تا خرجشون زیاد نشه
چه جمله قشنگی اخییییییییییییی
هفت سین قشنگی بود اگه آقایون بگیرن
چه بلایی سرمون اوردن که از همدیگه فرار میکنیم

خدا ازشون نگذره
در مورد هفت سین خانما خیلی به آقایون لطف دارن
اما اشکال نداره
اقایون تا دلت بخاد پوست کلفتند
گوششان در و دروازه است
سلام داداشی
قشنگ بود
بهم سر بزن منتظرم
درست نیست شادی هاتونو با حرفای دل شکسته ی من تبدیل به غم باشه پس تنها می گم همیشه شاد باشید
مرسی آبجی از تعریفت


شاد ما در شادی شماست
غم شما غم دل ماست
اگر دلتان شکسته است کیمیاست
حضور خداوند در دلهای شکسته بیشتر است
شادی هایت افزون ، چراغ دلت پر فروغ
سلام آرمان عزیز.


الان دوباره شعرتون را خوندم .
خیلی زیبا وصف یارتون را کردید خوش به حال بانوی عشقتون
دعا میکنم که همیشه در سایه سار عشقش با شادی زندگی کنید
ممنون
خوش بحال همه بانوان عشق
و همه بانوان این سرزمین
تشکر
خوشمان آمد
خدا را شکر
شعر اول را حتما به همسر محترمتان تقدیم می کنید.که بسیار هم عشقولانه است.ولی خیلی درست نوشتی ،کاملا حقیقت داره.تنها زیستن تلخه.شاید در هیاهو یی که زندگی می کنیم دوست داشته باشیم تنها باشیم.ولی مطمئنا برای زمان کوتاه.ودر باره هفت سین:خودمونیم چرا اینقدر در باره خانوما بد فکر می کنید.
ولی یواشکی بگم خیلیش درسته.گاهی خودم شاخ در میارم.
درست فرمودین به همسرم تقدیم کردم


کی بهتر از آن عزیز
من که از تنهایی بیزارم
سعی میکنیم منبعد بد فکر نکنیم.
البته خانما هم باید کمک کنند به ما که بد فکر نکنیم
چطوری؟!
معلومه عکس چیزی که ما در موردشان فکر میکنیم عمل کنند
ای بابا چرا این شاعر نه از من اسمی آورده نه از خواهرام
داداش آرمان این شاعرو به من معرفی کن من باهاش کار دارم
اصلا چطور جرأت کرده ؟؟!!!!!!
نسیم جان! شعر قبلی هم اشتباه کردی دختر خوب!
من اونجا گفتم سحر یعنی جادو نه سحر به معنی صبح
ولی چشم دفعه بعد نوبتی باشه نوبته شبنمه
ممنون که بهم سر زدی
(پسرایرونی)
خواهش می کنم
چراغ چشم و دلتان همیشه پرفروغ
سلام آقا آرمان عزیز.

ما که امسال گردشی ندیدیم هر چی بود دید وبازدید بود ..
تنهایی خیلی سخته من که از تنهایی بیزارم .
خب شما اهم رو انجام دادین
حالا باید به مهم برسین
معلما هیچکدوم تنها نیستن
ماشاله همه سال تحصیلی دور و برشون پر بچه است
حالا چه فرقی میکنه ظاهرش مثل همه دیگه منم به نیت سحر یعنی صبح فرض کردم
قبول
میگم نسیم جان! یه چند وقتیه یه چیزی یادت نرفته؟؟؟
ای آرمانه بد!
حالا دیگه توام علیه خانما توطئه می کنی؟!
از تو انتظار نداشتم!
ولی خداییش حقیقت بود!
بابا شعر هفت سین از من نیست
تازه این شعر بوی فمنیستی میده
آقایون باید مواخذه کنند
سلام
کجایی چند روزه
هم هسنم هم نیستم
الان شهرستانم
اما هوای اینجا را هم دارم
سلام بر آرمان عزیز


مطلبت را بعدا می خوانم عزیز
دیشب سفرم تمام شد آرمان عزیز
دامغان .جندق .یزد. رفسنجان.کرمان.سیرجان. شیراز . اهواز. آبادان. خرمشهر .بهبان. نائین و اصفهان و ...
جا همه ی دوستان خالی
یاد همه بودم عزیز
سپاس استاد!
خوش باشید
به ما که سر نزدید
آمدیم گرگان تلافی میکنیم
منتظر دیدارم و پر شوق


یادت بودم ارمان جان
ولی راهی برای تماس نداشتم.
شعر عاشقانه و زیبائی بود
طنزت نیز حرف بسیار برای گفتن داشت
اگرچه دو سین اخر برای دشمنانت
مشتاق دیدارتان بودم استاد!
ممنون از تعریفتان
همه هفت سین اش طنز بود
دشمن کجا بود
آرمان قلبت این قدر بزرگه بعنی؟


بانوی عشق تبربک میگم بهتون بابت این عاشق شوریده ی شاعر
خیلی ذوق کردم این اپو دیدم خداییش
خدا حفظش کنه
نه بابا
قلب ما قدر یه نخوده . نه نخودچی
چون خیلی نخودچی دوست دارم
انشالله سالی پربار داشته باشید
شما هم همینطور