X
تبلیغات
رایتل

سیب ممنوعه  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1391 در ساعت 03:48 ب.ظ


هنوزم زیر دندان طعم آن سیب بهشت است


هنوزم او به نام ِ من گناه ِ آن نوشت است


 

پدر چون می خورَد یعنی پسر! بر تو مباح است


هنوزم خاک من با خاک آدم یک سرشت است


 

گناه من اگر در چیدن یک سیب سرخ است


هنوزم کس نمی پرسد درختش را که کشت است؟


 

کسی میگفت دوزخ هفت منزل خشت دارد   


هنوزم جای من پایین تر از هفتاد خشت است

 

 


در وبسایت یک دوست سخن از همان قصه ی قدیمی ِ سیب ممنوعه بود.


شعر بالا به ذهنم رسید.

نظرات (8)

******گناه من اگر در چیدن یک سیب سرخ است


هنوزم کس نمی پرسد درختش را که کشت است؟ ************


این بیت فکرمو به خودش مشغول کرد


تا حالا بهش فکر نکرده بودم


واقعا چرا خدا اون درختو به وجود آورده که گفته ازش نخورید ؟

دوست خوبم:
منم مثل شما

جواب گرفتی به منم بگو
065206175گاهی شانس فقط یک بار به آدم رو میاره پس باید قدرش رو دونست بهترین فرصت زندگی شما برای ثروتمند شدن مجموعه ای بی نظیر برای اولین بار در ایران برای کسانی که می خواهند بهتر زندگی کنند و از کمترین وقت و هزینه بیشترین سود را ببرند.برای آگاهی از جزییات بیشتر به لینک زیر مراجعه کنید.
http://www.site02.ra3a.com
سلام وای این وبه هم که خیلی قشنگه...میگم شما که همچین استعدادی توی شعر گفتن دارین چرا شعراتونو چاپ نمی کنین؟

راستی اونجا امید بودین اینجا شدین آرمان!!!
دوست خوبم:
اسامی مختلف کیف خودش را دارد
البته هر کدام برای خودش خاطره ای را یدک می کشد

ممنون

چنی خوشمان آمد که ما را به سلیقه ی خودمان لینک کرده اید ای استاد یــــــــــم ...

بسی سپاس


بنظرم :
همیشه برای اثبات ، احتیاج به آزمونی هست ...
درخت آزمونی بود برای اثبات بندگی آدم ...
دوست خوبم:
چه ازمون سختی
راستی به یاد دارم بند طویلی اینجا وجود داشت بنام هم لینکی ها ...
این وبلاگ نیز چنی از آنها را بلعیده ...
دوستانتان بسی کم کشتند استاد یــــم ...
آدرس دوستان وبلاگ من که هنوز در بعدی دیگرند ...

خدارا سپاس که ما را نبلعیده
دوست خوبم:
خوبان همیشه در منظر چشمان خواهند ماند

خلوتش را بیشتر دوست دارم
تاس بازی زندگی روی زمین از شیش خوردن سیب شروع شده

خدا رو شکر از شیش شمیشیر نبوده باز!

ریشه مهم نیست!
تیشه مهمه جناب
دوست خوبم:
خب تیشه را همان اول می زدند به ریشه همان درخت سیب قال قضیه کنده می شد
امان از دست اون باغبانی که این درختان را کاشته است
دوست خوبم:
امان الامان
اولاد آدمیم . اگرچه آدم نشده ایم
*************************
وسوسه ام نکن بانو
سیب گزیده ام.
دائم هراس آن
خوابم راپریش می کند.
سرخ و زرد
فرقی نمی کند
همه ی ما
اولاد آدمیم
دیگر فریب را
از ین کتاب
باید زدود .
دیگر بهشت هم
همرنگ ِ باغ ِ ما شده
بسیار هاست در آن
اززان مارهای غاشیه
پروحشت و قریب
اما
آنجا و سیب
یک خواب بودبس
)کوروش)

درودها بر یگانه آرمان همیشه پرامید
هنوزم کس نمی پرسد درختش را که کشت است؟
در باور ادیان بسیار سوالات بی جواب مانده است و من و تو نیز می توانیم به پاسخی برای بستن دهان پرسنده اکتفا کنیم و بگویم...
دوست خوبم:
استاد ! با بستن دهان اندیشه ها بسته نمی شود
قربانت!
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.