چشمان طبیبت  چاپ

تاریخ : دوشنبه 26 دی‌ماه سال 1390 در ساعت 11:34 ق.ظ


چشم ِ جادوی تو چشمان مـرا داده فریـب


مبتلا کـــرده به دردی که نشد جز تو طبیب


 


گفتــم از نـــاز ِ نگاهت بکشم دست شبی


شب نشد صبح، دلم زمزمه میکرد: حبیب!


 

چشمان تو با من چه کرده است که زبان از پا اگر افتاد، قلمم پا میگیرد.

نظرات (7)
چشمان پر فریبش خوب فریبتان میدهد .
انشالله که همیشه مبتلای این چشمان زیبا باشید ودر وصفش شعر بسرایید
معلومه معشوقتان یک پا طبیب هست وخودش خبر نداره
دوست خوبم:
طبیبی فوق تخصص است
نسخه اش فقط درمان درد من است
رشته ای برگردنم افکنده دوست
می برد هر جا که خاطر خواه اوست ...

سلامتی برای شما و بانو
دوست خوبم:
و خوشبختی شما
salam merc bazam pisham biya
دوست خوبم:
انشاله عمری باشد
ای بابا ببین چه چشمی است که نوشته هات یک هو آب میشه
دوست خوبم:
فقط چشم نیست
دست کمی از چشمه ندارد
pesar ina khat khati nist.harfaye y qalbe khat khordas
دوست خوبم:
مگه دل کارش جز خط خطی کردن دفتر زندگی است؟
...

همون دعای همیشگیه
گفتم تنوع بدم و ایندفه اینجوری بنویسمش

بانو، یه چشم بند بزن این بنده خدا هنوز خوب نشده... گناه داره
دوست خوبم:
چشم بند بزنه که ویران می شوم
سلام آرمان جوووووون
خوشحالم که 2باره می بینمتون.
من آپـــیـــــــدم.منتظرم ،حتما بیا.
دوست خوبم:
سلام پسر خوب!
مشتاق دیدار
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.