بیمار چشمانت  چاپ

تاریخ : شنبه 17 دی‌ماه سال 1390 در ساعت 06:53 ب.ظ


به چشمانت بدهکارم نمودی    از آن نازی که در کارم نمودی

 

شفایم در تماشــای تو گفتند    از آن روزی که بیمـارم نمودی

 

 

با داشتن این چشمها ، زبان دلم لال نمی شود.

نظرات (10)
انشالله همیشه برات روشن و جذاب باشد و در روشنائی آن چشمها مسیر زندگیت را وادی عشق بیشتر قدم بردارد
دوست خوبم:
ممنون
انشاله
salam va dorud...ziba bood..b man ham bsar
دوست خوبم:
سلام بر شما
چشم
لـبهـایت را می خواهـم نـه از برای بـوســه که برای درمان درد انـتـظارم

آن زمان که امواج صدایت را تـبـدیـل می کـند بـــه :دوستـت دارم ...
دوست خوبم:
به به چه زیبا فرمودی بانو!

ایضا
الهی که همیشه بیمار این چشمها باشید
دوست خوبم:
الهی امین
راستش وقتی میام اینجا باور میکنم عشق واقعی هم میتونه وجود داشته باشه

امیدوارم این عشق تا همیشه مستدام باشه
دوست خوبم:
خدا کند همینطور بماند که شما می فرمایید
ممنون


سلام
چه بی خبر اومدین؟؟

دلم واسه این عشقنامه ها تنگ شده بود

خیلی قشنگ بود
دوست خوبم:
مرسی بانو!

هیچ رفتنی بی بازگشت نیست
سلام
مطلبتون جالب بود ، خوشم اومد ...
من یکی از انشاهام رو آپ کردم ...
اگه سر بزنین ؛ خوش حال میشم ...
فعلا
دوست خوبم:
مرسی
خوشحالم

داداش ببخشید من یه سؤال داشتم ؟ :

میشه بپرسم که من الآن باید چی بگم ؟

میشه یه مقدار کمکم کنید ، راهنمایی کنید ؟

اما یه چیزو میدونم ( که شعر قشنگی بود )
دوست خوبم:
الان باید بگید
زکی ! ما از این بهترش را بلدیم
پاورقی های ما زبان زده

این چه حرفیه داداش

اختیار دارین

شما لطف دارین نسبت به پاورقی های بنده
دوست خوبم:
لطف به جای خود
خواندنی و دلچسبند
باور بفرمایید
chera dg nemiyaaaaaay
دوست خوبم:
کجا؟
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.