X
تبلیغات
رایتل

پرنده لانه زادت  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 7 دی‌ماه سال 1390 در ساعت 12:39 ب.ظ

اگر در گوشه ی چشمت نشینم

 

چو مرغی از نگاهت دانـــه چینم

 

مــــرا مهمان ِ آب چشمه ات کن

 

مگـــر خــــود در زلالت بـــاز بینم

 

 

قصه ی چشمان تو تمامی ندارد.

 

 کلاغ قصه ام در راه گرفتار چشمان تو گشته است. حالا حالا به خانه نمی رسد.

نظرات (6)
ای بابا...
دوست خوبم:
با باباش چیکار داری؟
دیدگانت را نبند ، نگاهت را ندزد ، تو که میدانی آیه آیه ی زندگیم از گوشه ی چشمانت تلاوت می شود .






اینها تقدیم به عشقم که هر چه دارم همه برای اوست
دوست خوبم:
قربانت بانو!
خاکساریم
سلام
به به بانو جان هم که آمدند و اینجا را منور فرموندن

حکایت شیرینی ست حکایت ِ کلاغ و رسیدنش به خانه
دوست خوبم:
چراغ اینجا به لطف ایشان همیشه روشن است

ممنون نگین جان
دوست خوبم:
قصه چشمانش را عالم وآدم میداند ودر بلاگ اسکای عشق آرمانی آرمان معروف شده بهتر نیست کتابی در این زمینه منتشر کنید .
سلام آرمان خان
دوست خوبم:
چشم بانو!

به وقتش حتما
سلامتی برای بانو و شما

با ستوده جون موافقم
اسم کتابشم بذارید "چشمهایش"
دوست خوبم:
هر اسمی که چشم او در ان باشد عالی است


انشاله
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.