X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

یکی بود یکی نبود  چاپ

تاریخ : دوشنبه 23 خرداد‌ماه سال 1390 در ساعت 07:31 ق.ظ

یکی بود ، یکی نبود ،  اما خدا بود


یکی سفید بود ، یکی سیاه بود ، اما خدا بیرنگ بود


اونکه سفید بود خوشحال بود ، اونکه سیاه بود غمگین بود ، اما خدا مهربان بود


اونکه خوشحال بود مغرور بود ، اونکه غمگین بود محروم بود ، اما خدا عادل بود


اونکه مغرور بود همه چی داشت،  اونکه محروم بود هیچی نداشت، اما خدا خوش حساب بود


اونکه همه چی داشت با خدا نبود ، اونکه هیچی نداشت با خدا بود ، اما خدا ، خدا بود


اونکه با خدا نبود انگار خدا میدیدش، اونکه با خدا بود انگار خدا نمی دیدش، اما خدا بینا بود


اونکه با خدا نبود پیر شد و سیر نشد،  اونکه با خدا بود سیر نشد و پیر شد، اما خدا سیر بود و پیر نبود


عاقبت یه روز

اونکه پیر شد و سیر نشد مُرد و از دنیا رفت ، اونکه سیر نشد و پیر شد هم مُرد و از دنیا راحت شد


اما خدا هنوز بود.  تنها خدا بود. تنهای تنها .


همانکه در کودکی به ما میگفتند یکی بود و یکی نبود


وقتی پرسیدیم: اون یکی کی بود؟  گفتند :غیر از خدا هیچکس نبود


 

ح.ا.1: اگر فکر می کنید شما اردک زشت اجتماع هستید باید عرض کنم درست حدس زده اید. وگرنه خدا هیچکس را زشت نیافریده و زشتی زاییده خیال ماست. آنکه آن بالاست اهل باند بازی نیست و دنیا را با آخرت چنان گره زده است که هنوز یه پایمان این دنیاست اون پایمان در آن دنیا در حال حساب پس دادن است. دوستان! کمی انصاف داشته باشیم و کلاه مان را بجای اینکه هرروز بالاتر بگذاریم کمی قاضی کنیم.


ح.ا.2: تو وبلاگ یکی از دوستان بنام دنیای کابوس و رویا مطلبی رو میخاندم در وصف شب. دلم رفت که در مورد شب شعری بگویم که به طور اتفاقی وبلاگ استاد عزیزم کوروش مهربان را باز کردم. شعرش دگرگونم کرد و همانجا چیزی به ذهنم رسید که در ادامه مطلب گذاشته ام. استاد هم دیشب لطف کردند و به شعر من پاسخ داده اند.


گرگ با ما در لباس میش بود

ما سبک سر او به فکر خویش بود


نیمه شب بود و پر از سرما ولی

سینه های ما چونان آتیش بود


صبح شد اما نیامد آفتاب

اتفاق تازه ای در پیش بود


ناگهان آن میش را هاری گرفت

تا کنون گرگش درون ِ خویش بود


گرگ ها در گله افتادند مست

هر یکی دنبال مشتی میش بود


خاک دشت از خون ما سیراب شد

گرگها را رنگ خون بر ریش بود


هیچ کس خورشید را دیگر ندید

بس که از دست زمین دلریش بود


این حکایت سرگذشت تلخ ماست

تلخی اش از آنچه گفتم بیش بود


پاسخ استاد :


میش ما را گرگ اندر خویش بود
ما به خود. او هم به فکر میش بود

عمر او در فکر غارت میگذشت
دیده  ما سجاده بود و ریش بود

ما به کم قانع بدیم و او پی بسیار بود
در تقلب او همیشه از من و ما پیش بود

حیف ما با اینهمه ایثار ما
بهر این نالایقان این بیش بود

ما به دام  یک ریای کهنه ایم
یک تله آنهم که نامش کیش بود

الغرض ما را شکسته نعلبکی
حاصل این مفتخوران را دیش بود

نظرات (46)
درود بسیار دوست عزیزم ...
خوب نوشتی و نتیجه گیری پایانی شما خیلی خوب بود . کاش کمی غرورمان را بشکنیم ... کاش .
دوست خوبم:
تشکر از شما محمد جان!
قربون خدای عادل که بعضی وقتا هیچ جوری عدلش رو نمی فهمم.

خب چی میشد به اون که سیاه بود یه توجهی می کرد...
نگو که توجه میکرد؟؟
توجهی که آخرش بشه : " اونکه با خدا بود انگار خدا نمی دیدش"
این چه توجهیه آخه...
دوست خوبم:
خودتم میگی عدلش رو نمی فهمم
اگر به فهممان اون دنیا را هم اضافه کنیم راحت تر با این قضیه کنار می آییم
سلام آرمان جان
بلاخره یک روز این قصه یکی بود ویکی نبود روزی پایانی خواهد داشت هر چند دیر باشد
آخر قصه را من میگم
رفتیم بالا دوغ بود
اومدیم پایین ماست بود
قصه ما راست بود .
دوست خوبم:
راست میگی؟

پایانش خدا ست . خدا که پایان ندارد
حالا شما هی بگید ماست بود دوغ نبود جاش پنیر بود
من شهرزاد قصه گو هستم لالایی های شبانه خوبی میگم .

اول هر کدومشون هم با یکی بود ویکی نبود شروع میشه ولی اخر قصه های من همیشه خوب تموم میشه

دوست دارید براتون قصه بگم
دوست خوبم:
از شاگردات قصه نگو خانم معلم!
یه مشت دخ... لوس بیمزه ....
از خودت قصه بگو.
از روزهای خوبی که داشتی یا داری
اصلا چرا معلم شدی؟
اخه شغل انبیاء نون و اب میشه واسه آدم
استفاده کردیم
می گن گرگه دم داشت سم داشت یکی دو تا......
دوست خوبم:
گرگه دندونای تیزی داره
و یک شکم گرسنه
@...............@..........@............@@@@@.........@ @@..........@@......@.....@......@.........@......@.....@ @.@........@.@....@.........@....@.........@....@.........@ @..@......@..@....@@@@@......@@@@@....@@@@@ @...@....@...@....@.........@...............@....@.........@ @....@..@....@....@.........@...............@....@.........@ @.....@@.....@....@.........@...............@....@.........@ @......@.......@....@.........@................@....@.........@
دوست خوبم:
چه خوب
آخر دنیاست.
فقط نمیدونم این آخرش چرا داره اینقدر کش میاد...
فکر کنم اینکه یه جایی خونده بودم : آخر هر چیزی خوبه ، اگه خوب نشد پس هنوز آخرش نشده.
فکر کنم این یه دروغ بزرگ بوده...
ایندفعه آخرش شده. آخری که خوب نیست، تموم هم نمیشه... و به قول تو گیر افتادیم توش...
دوست خوبم:
آخر دنیاست اما اینکه تموم نمیشه علتش اینکه قباش به قلاب در گیر کرده
وقتی ول بشه همه با هم پرت میشیم اون دنیا تو ترازوی خدا
وای !! چش زدم این چی پی آر استون رو!!
خراب شده؟!!

یه کم اینجا سروصدا کنم بشنوی که واست کامنت اومده ؟؟
تنها چیزی که اینجا صدا در میاره این بود! منم بلد نیستم خوب سوت بزنم
دوست خوبم:
آره چشم زدی
جی پی ار اسم کند شده عین لاک پشت
از دست این چشمای شورت
چه خوبه که خدا هنوزم خداست...
اونوقت می شه هنوز نفس کشید
دوست خوبم:
مگه شک داشتی
خدا همیشه خداست.
اونکه میگه خدا نیست نقطه خدا را پایین گذاشته است.
من نبودم حسلبی آپ کردینا
آپتون عالی عالی بود
ممنون

فعلا داداش
دوست خوبم:
ممنون
سایه تون خیلی سنگین شده. باشگاه میره؟
چقدر آپ کردین من نبودم

آپتون عالی عالی بود
ممنون

فعلا داداش
دوست خوبم:
درود بر سوفیای نویسنده
رمان نویس بزرگ قرن
میگم من رفتم ثبت نام کردم تو این سایت برای نمایش اواتار الانه چه کنم ایا؟بلت نیستم زودی این نظر من رو تایید کن و بجواب ژیلیز
دوست خوبم:
تو سایت گراواتر وقتی ثبت نام کردین یه عکس معرفی میکنی
بعد هر کجا که ایمیلت رو بذاری (همون ایمیل که موقع ثبت نام معرفی کردی) عکس فرخوانده میشه
بزار امتحان کنم با اجازتونا البته دارم اموزش میبینم خوب
دوست خوبم:
عالیه
اواتار قشنگیه
میشه بازم سوال بپرسم ایا

میگم چه جوری صفحه نظراتم رو مثل شوما تغییر بدم راهنماییم کنید پیلیز
دوست خوبم:
صفحه نظرات هر مدیریت مال خودشه
بلاگفا مال خودش بلاگ اسکای هم همینجور
ولی من در بلاگ اسکای یه وب تِست درست میکنم و قالب دلخواهم را از مدیریت بلاگ اسکای انتخاب میکنم. بعد میرم تو ویرایش قالب و کدش رو تو وب اصلیم کپی میکنم
ای ول درستیده شدددددددددددددددددددددد
دوست خوبم:
موفق باشید
همیشه و همه جا
میگم این پستتون رو هم خوندم جالب بود مثل همیشه
دوست خوبم:
شما به این داداشتون لطف دارید
ممنونم
دوست و همسایه عزیز.گاهی دلم می خواد بگم برادر ولی این روزا از دست خواهر گفتن ها و برادر گفتن ها خسته ام.همان دوست بهتر است.پست شما خیلی جالب بود.واقعا جز خدا هیچکس نمی ماندوشعر و جوابیه اقای کورش هم بسیار با معنی و عالی بود.اما من یک سوال شرعی دارم.خودم عاشق خدا هستم و دوستش دارم ولی خوب سوالم دارم:

توی این سفید و سیاه که گفتی،چرا ادم سفیده که پولداره وقتی می میره تمام اعمال شرعی نکرده اش را با پول می خرند؟آیا این فقط رساله ای است یا خدا و پیغمبرش هم گفتند؟
دوست خوبم:
من این رو قبول ندارم
اگر قرار بر این باشد که دیگران بهشت را برای ما بسازند پس ارزش بهشت ناچیز است
اما باقیات صالحات را قبول دارم
اینکه فرزندمان برای ما مثلا نماز بخواند میتوانیم ما هم در ثوابش شریک باشیم چون این تربیت و حاصل عمل ماست
سلام....

جالب بود .... اما اگه خدا را از این معادله ...یا این قصه ... حذف کنیم .... چی باقی می مونه واقعا !!!؟
دوست خوبم:
خدا همه چیز است
بدون خدا خلا هم معنی ندارد
و خدایی که در همین نزدیکی هاست
دوست خوبم:
بله خدا در همین نزدیکی است
از رگ گردن نزدیکتر
سلام دوست عزیز
قطعه زیبایی بود . دنیای عجیبی داریم . آن قدر در مشکلات روزمره خود فرو رفته ایم که خدا را در شبانه روز از یاد می بریم . حتی در هنگام نماز هم ذره ای به یاد او نیستسم . به همین دلیل است که این قدر تنهاییم .
دوست خوبم:
از جایی بریدیم که میراثش جز تنهایی و افسردگی هیچ نیست
خوب پس در قبول نداشتن مشترکیم.الان یک پیام داشتم چون خیلی قشنگه براتون می نویسم.بانوی عشق هم لطفا بخواند در مورد روز پدر است:روز پدر بر بی پدران انسان نما تسلیت باد
دوست خوبم:
خدا کنه بلا نسبت من باشه
سشوارت چی اون سالمه؟؟؟ نگرانش شدم!
دوست خوبم:
چهار موتوره کار میکنه
,rjd ldhl j, ,fgh'j pshfd ld vl j, t;v
چی نوشتم باید دکتر خودم بیاد دی کد کنه
میگم می خوام شع حفظ کنم اما یه مشکلی هست مشکل تلفظ ومکس وآهنگه که از رو شعر نمی تونم فهمم
به نظر مثبتت چطوری حفظ کنم(درست حفظ کنم)
دوست خوبم:
هر روز یه بیت رو حفظ کن و یه هفته تکرار کن
بعد صد و بیست سال با عزت می تونی دیوان حافظ رو راحت به خاطر بسپاری

من خودم شاید ده بیت به حافظه نسپرده ام
سلام جناب آرمان
زیبا داستانی دیگر از یکی بود و یکی نبود ها را تعریف کردید
آخر قصه تان راست راست بود
مخصوصا اینجا "... گفتند :غیر از خدا هیچکس نبود"


دوست خوبم:
ممنون
اگر اخر قصه راسته پس چرا میگن
رفتیم بالا ماست بود اومدیم پایین دوغ بود قصه ما دروغ بود
در مورد "ح.ا.2" چه تاثیرگذار بودیم خبر نداشتیم ... اما نوشته ما کجا و شعر شما کجا
ماشا ا... به این استعداد در سرودن
خدای تنها یارتان باد
دوست خوبم:
نوشته شما فوق العاده است. چند بار خوندمش
من به هر نوشته ای دل نمی بندم.
ولی اون نوشته خیلی به مذاقم خوش امد.
پایدار و پیروز باشید
جناب اگر ناراحت نمی شوید یک نقد به "ح.ا.2" خط اولش دارم
احتمالاً خطای تایپی ست
میخاندم را به می خواندم تغییر دهید زیباتر است ... البته میدانم که اهمیت چندانی ندارد
نوشتار زیبای شما با خطای تایپی به هم می ریزد
این نظر هم ترجیحاً تایید نفرمایید ... باز هم عذرخواهی
دوست خوبم:
حواسم بوده که اینطور نوشتم
فریناز بهتر میدونه این تو فرهنگ لغت آرماطون اشکال نبید آبجی!

لازم به تایید بود تا بتونم پاسخ بدم
سپاسگذار
مهربان

مارا هراز گاهی گریزی به صحرای کربلا
لازم است

دوست خوبم:
قربان مهر شما استاد!
ببین ارادت چه میکنه با ما

آخر هم ما نفهمیدیم
کی بود و کی نبود

راستی آرمان جان گاهی به ادم شوک وارد میکنی

اگر میدانستم اینطور خواهد شد
لااقل یکبار می خواندمش

از همه الطافت سپاس دارم

دوست خوبم:
فقط شرمنده که دست برده و یک کلمه آن را محض احتیاط با کلمه مشابهی عوض کردم
عذر این شاگرد تخس را بپذیرید

از همه مهر بیکران شما تشکر بی پایان دارم
فقط میتونم بگم فوق العاده بود!!
خیلی خیلی از اون قسمت اولیه خوشم اومد
دوست خوبم:
نه خودت فوق العاده ای با اون عکسهای محشرت
همه چی رو فوق العاده می بینی
ممنون مهرداد جان گل!
ممنون ازشما .
شنگین کلک فکر میکنه دقیقا فهمید شما چه میخواستید بگویید
ای کاش اوهم میتوانست چونان شما اصل مطلب را ادا کند
دوست خوبم:
چرا؟
سلام اقا آرمان
یکی بود و نبود ها خیلی زیاده
اونقدر که از تعداد میگذره و به سرعت نور میرسه
یکی از بچه ها گفت: و خدایی که در این نزدیکی ست

این بیت رو خیلی دوس دارم، شاید شده بارها و بارها واسه خودم تکرارش میکنم که یادم نره خدایی که بالا سرمه از هر کسی بهم نزدیکتره و خیلی خوب میفهمه منی که بنده شم چی تو دلم میگذره.

راستی داداش، اینم لواشکتون
نوش جان
http://s1.picofile.com/file/6802378268/lavashak.jpg
دوست خوبم:
عجب لواشکی !

دستت طلا آبجی!
برات یه دعای ویژه میکنم امشب تا به آرزویت برسی و ما باز هم لواشک از شما دریافت کنیم
سلام آرمان جان
شعر قشنگی بود.
دوست خوبم:
درود بر مجید
شما قشنگ می بینید داداش!
غرور خیلی بده
دوست خوبم:
خیلی . خیلی . نه بیشتر از خیلی
من آخر در حسرت یه بیت شعر گفتن از این دنیا میرما

آخه من نمیفهمم شما دوتا چطوری این قدر جالب شعر میگین که به همم میخوره

خب منم میخوام شعر بگم خوُ

what do I do?
دوست خوبم:
خب یه فوت کوزه گری داره که من نمی تونم بگم
از استاد بپرس
اون باید بگه
البته من شاعر نیستم. ادای شاعرا را در میارم

آخ جون داستان

من خوابم گرفت داداش

برم بخوابم

داستان میگی ادم خوابش میگیره
دوست خوبم:
شب خوش.
بازم خواستی بگو. من قصه گوی خوبی هستم.
داستان میگم خودم هم نمی فهمم اخرش چی شد
دوست خوبم:
اصلا دیگه شعرای استادو میخونم!از آدمایی که خودشون ٌمیگیرن با فوتشون خوشم نمییاد



استاد کورش خیلی شعرتون قشنگ بود
دوست خوبم:
ببین! من که گفتم شاعر نیستم
ولی در مورد فوت جدی گفتم
میخای بگیر میخای نگیر منظورم رو خواجه فریناز!
وظیفه برادری ام بود بگم.
تازه بدون تقاضای گز راهنمایی ات کردم
سلام
سیاسی بازاری شده این جا واسه خودش
در مورد شعر و شاعری نظر دادن واسه من خیلی سخته مثل ستوده خانوم یه چند تا عکس با مزه بزارین آدم کمی بخنده لااقل
دوست خوبم:
خانم معلم! اخر سلیقه است
من یُبسم و با یه من عسل هم نمیشه خوردم
دست خودم هم نیست
ژنتیکی ته گرفته ام
بله ... معنای پاسخ شما را کاملا درک کردم
دلیل کاملاْ قانع کننده ای بود ...

آخر قصه شما رو عرض کردم که راست تمام شد اما آخر خیلی از قصه ها دروغ تمام می شود

باز هم تشکر ... شرمنده کردید من رو جناب آرمان
دوست خوبم:
من از قصه های تخیلی که اخرش دروغه خوشم نمی یاد
واسه همین همیشه واقعیت گرا هستم

شرمنده دشمن بدخواه شما
بهروز و پیروز باشید
نوش جان
تنهایی خوردین؟؟ به پسرتون و بانوی عشق ندادین؟
ای داداش شکمو
راستی اگه خواستین دعای ویژه کنین، فقط دعاکنین صبر داشته باشم.
دوست خوبم:
من در زمینه لواشک و امثالهم به تمام معنا خودخواهم
شکمو بودن افتخار داره
بازم دستت درد نکنه
واسه اونا شما دوباره زحمتش رو بکشید ولی قول نمیدم برسونم بهشون

در مورد دعا چشم! ولی خرج داره هان!
سلام آرمان جان
اومدم یه قصه تعریف کنم چون من شهرزاد قصه گو هستم .
یکی بود یکی نبود یک پسری بود که همیشه دست تو دماغ میکرد وهمیشه یه نفر بهش میگفت دست تو دماغ کار الاغه
چرا به شتر من ایراد میگیری برو به آن یه نفر ایراد بگیر
دوست خوبم:
آی قصه قصه قصه
چه قصه ی قشنگی بود

میشه قصه اون الاغ رو بگی که دست تو دماغش میکرد؟
شتر شما ماهه البته ماه شب آخر
سوفی بعد از مدتها آپید

تشریف بیارین تولده
دوست خوبم:
ورژن شماره 9 آنای تو؟
چه قدر پی نوشت اولت به دلم نشست
دوست خوبم:
قابل شما را نداره
زود اومدی هدیه رو از دست دادی!
بیا هدیتو هم بگیر آرمان خان
دوست خوبم:
مگه هدیه هم میدی؟


یکی بود٬یکی نبود
غیراز خدا هیچکس نبود...

چند ساعت پیش جایی بودم که فقط خدا بود
صداشو میشنیدم
دستشو گرفته بودم
صداش میکردم
دستمو گرفته بود
تو آغوشش بودم
....


دوست خوبم:
کجا بود؟
به ما هم آدرس بده
چند وقتیه دستمون تو جیبمونه ول میگردیم
خیلی خیلی خیلی قشنگ بود
اما میخوام یک بدجنسی کنم اون که اینقدر تنهاست چرا اینهمه صداش میکنیم بعضی موقعها جواب نمیده ؟؟؟؟
دوست خوبم:
فکر میکنم جواب میده
ما گوشهایمان سنگین شده
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.